مرتضى مطهرى
108
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انتخاب شده است چون اين الفاظى كه ما در اين دنيا داريم ، براى معانىاى كه در همين دنيا وجود دارد وضع شده است . آنها لفظ ندارد و با الفاظى بيان مىشود كه تا اندازهاى به آن معنا نزديك باشد ، والّا : معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر بيكران در ظرف نايد اين الفاظ ما جامههايى است كه براى اندام معانى اين عالم دوخته شده است ولى اندام معانى عالم ديگر اندام ديگرى است ، جامهء ديگر مىخواهد و تا كسى با آن اندامها آشنا نباشد لفظش را هم نمىتواند انتخاب كند . آن اندامها را در اين لباسها ارائه دادن و نشان دادن ، هر كارش بكنى ، براى آن كسى كه مىخواهد در اين لباس ببيند باز امكان ندارد حقيقتش را آنچنان كه هست [ ببيند ] ولى با تشبيهى ، تمثيلى و با مقايسه كردن با آنچه در اين دنيا مىبيند و با آن نزديكترين چيزهايى كه بشود قياس كرد اجمالًا [ مىتوان آن معانى را به ذهنها نزديك كرد . ] حديثى از پيغمبر اكرم ببينيد اين حديث پيغمبر چقدر معنى دارد ! پيغمبر اكرم با اصحابشان نشسته بودند ، فرمودند سنگى از لبهء جهنم رها شده بود ، هفتاد سال بود كه حركت مىكرد ، الآن رسيد به كف جهنم . فرياد گريه از خانه يهودى خبيثى كه آنجا بود بلند شد . حال يادم نيست كه اصحاب مطلب را همينطور درك كردند يا خود ايشان توضيح دادند اين سنگى كه هفتاد سال بود به اين پايين مىرفت و مىرفت و اكنون رسيد ، اين شخص بود يعنى او در تمام مدت عمرش داشته مىرفته نه اينكه انسان وقتى مُرد به طرف جهنم رها مىشود يا با يك ريسمان مىكِشندش مىبرند بالا ؛ همين الآن انسان يا به سوى بهشت بالا مىرود يا به سوى جهنم هبوط مىكند ، يا به طرف راستِ كلِ عالم گرايش پيدا مىكند يا به طرف چپِ كلِ عالم ؛ و نه اينكه اينجا انسان نه چپى است و نه راستى ، نه بالا رفته نه پايين ، وقتى مرد دست يكى را مىگيرند مىبرند بالا ، دست ديگرى را مىگيرند مىاندازند پايين ؛ چون آن بالا و پايين نوعى بالا و پايين ديگر است كه الآن هم كه انسان در اين دنيا هست در باطنش به آن سو دارد مىرود : يا به سوى بالا و علّيّين به تعبير قرآن ، يا به سوى پايين و سجّين و جهنم و جهنام و آن اسفل سافلين و آن جاى بسيار تاريك پايين كه ديگر از آن پايينتر چيزى نيست . رفتنش يعنى چه ؟ رفتنش همان اعمال و نيات انسان است .